اوف

سلام

خوبید؟قلب

راستش این مدت شاید تقریبا ده بار اومدم و نوشتم اما هر دفعه از شانس بد یه اتفاقی افتاد و ثبت نشد نوشته هام...عصبانی

خوب اول از همه بگم که لپتاپم سوخت گریهالبته یه مشکل سخت افزاری پیدا کرده که خوب فعلا افتاده یه گوشه و کار نمیکنه با موبایل هم نوشتن پست خیلی سخته و از حوصله من خارج کلافه

الی الحساب فعلا یه مک بوک دستم هست که البته بیشتر دست ابلیس هستشیطان و چند بارم خواستم بیام با اون بنویسم اما کیبورد فارسی نداره و یکمم حروفش جابجا هست با لپ تاپ خودم و فارسی نوشتن باهاش خیلی وقت گیر هست اوه

بعله الان بنده مجددا برگشتم سمت تبلت و به یاد گذشته ها دارم با تبلت پست مینویسم...خیال باطل

خوب این مدت کلی اتفاقای جور واجور افتاد که اینقدر طولانی شد که کلی یادم رفته همه رو ولی خوب کلی این ور اون ور رفتیم و با کلی دوستای جدید اشنا شدیم لبخند

چند روز واقعا تابستون شد و هوا عالی و حسابی گرم بود و جون میداد بری کنار دریا البته جاتون خالی حسابی افتاب سوخته شدم با اینکه ضد افتاب هم میزدم عینک

یکی از چیزای خیلی خوب این بود که یه کلاس رفتم که واقعا عالی بود یعنی به مدت چهار روز حسابی خوش گذشت بهم از شانس خوبمم دقیقا همون چهار روز هوا عالی بود گاوچران

یکی از روزا که با الوار و بشکه یه قایق ساختیم و انداختیم به آب و پارو به دست رفتیم قایق سواری واقعا خیلی فان بود یعنی قایق ساختن خیلی سخت و نفس گیر بود زیر افتاب حسابی خسته شدیم تقریبا دو ساعت هم وقت گرفت ساختش ولی بعد که رفتیم توی اب یعنی کل خستگی در اومد اینقدر باحال بود  البته کل شلوارمم خیس شد نیشخندمژه

 ....

تا اینجا رو با تبلت نوشتم باز نصفه موند الان با بدبختی با مک بوک دارم مینویسم

الان پیش خودتون نگید ندید بدید رو ببین هی مک بوک راه انداخته عین عقده ای هانیشخند

خوب میگفتم یک روز دیگه هم رفتیم بالای یه برج و عین کماندوها با طناب و قلاب اومدم پایین خیلی خوب بود

البته یک روز هم یه طناب بین دو تا درخت بستیم و عین بند باز ها از روش رد شدم البته اخرش که رسیدم توی شاخ و برگای درخت گیر کردم و کله پا شدم ولی خیلی فان بود کارایی که هر کسی نه میتونه انجام بده نه شاید جرات انجامش رو داشته باشه از خود راضی

روز اخر هم دیپلم افتخار گرفتم  از خود راضی خلاصه عالی بود

اینجا فعلا تعطیلات تابستانه هست و در تعطیلی به سر میبریم هورا

کار خاصی ندارم انجام بدم ناراحت

البته ۱شنبه قراره برام مهمون بیاد از نوع خارجیش نیشخند میخوام غذای ایرانی براشون درست کنم یکم یاد بگیرن غذا یعنی چی

بابا اینجا میریم مهمونی ناهار خونه کسی نون و پنیر و چیزای این مدلی میذارن جلوت فقط شام پختنی دارن اونم همیشه زیاد شام نیست  کلافه

دیگه اینکه ۲۱ تا ۲۶ جولای هم قراره با یه سری از دوستان بریم کمپ تابستونه نیشخند خیلی هم گرون پامون افتاد تقریبا شبی صدو ده دلار برا هر نفرخنثی البته با غذا

اینروزای گرم هم نوشیدنی من فقط شده ایس تی یعنی منی که روزی ده تا لیوان قهوه میخوردم الان مصرفم به صفر رسیده قهوه میبینم بدنم جوش میاره خیلی عجیبه متفکر

خوب دیگه من برم خیلی حرف زدم

عکسم ندارم دیگه اینستا همه رو دیدین چشمک

خوش باشید

 

/ 3 نظر / 13 بازدید
نیکی

ای جووووونم عاشقتم دلم برات تنگ شده بود [بغل] میبینم که دلت مهمونی ایرانی میخواد شکمووو[نیشخند] ولی واقعا خیلی ستمه بری مهمونی دلتو صابون بزنی بعد اینجوری خخخخخ خوب کاری میکتی میخوای تو فرهنگ دست ببری[چشمک] رفته بودی ازین کلاسای زندگی در طبیعت؟؟؟ ای ول چه کارای باحالی یاد گرفتی ان شالله که همیشه لبات بخندههههه[قلب][ماچ]

فرشته

حسن جونم فرشته هستم خیلی بی معرفتی رفتی خبر ندادی،ایشالا با کلی موفقیت هرروزت بهتر از دیروز باشه،اینستا من fereshte1359.مشکی وایران رو بردی ؟

نیکی

اره عزیزم تو ایرانم هست من تو اینستا تبلیغشو دیدم و متوجه شدم که هست